تبليغاتX
تیغ ترانه
طاقتم طاق شد از تنهائی...

طاقتم طاق شد از تنهائی ، دیگه از دست خودم سیر شدم

صورتم شکسته از این غربت ، آینه داد میزنه که پیر شدم

 

رو سرم برف نشسته انگار ، عمر من فقط زمستون داره

هر چی ابره رو سرم جمع شده، به جای بارون بلا می باره

 

تو که چیزی نمی گی این روزا ، شاید عشقم داره کمرنگ میشه

اما من فرقی نکرده حسم ، هنوزم دلم برات تنگ میشه

 

اون همه خاطره داشتم از تو ، اون همه خاطره داری از من

اگه قلبت هنوزم پیش منه ، بگو که پشیمونی از رفتن

 

طاقتم طاق شد از تنهائی ، از همه نگاهای سرگردون

تو که می دونی چه حالی دارم ، منو به همون روزا برگردون

 

تو که چیزی نمیگی این روزا ، شاید عشقم داره کمرنگ میشه

اما من فرقی نکرده حسم ، هنوزم دلم برات تنگ میشه

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در 90/08/25 و ساعت
برنامه اين نبود...




برنامه اين نبود ... بي من بري سفر

گفتي مي خواي بري ... اما نه بي خبر 


باور نمي كنم ... هر چي بگم كمه

بغضم رو مي شكنم ... دلم پر از غمه


برنامه اين نبود ... من شرق و تو جنوب

من غرب و تو شمال ... من بد بشم ، تو خوب....


خيلي دلم گرفت .... خواستم كنار بيام

ديدم نمي تونم .... بازم تو رو مي خوام


ازت نمي گذرم ... اين قصه غمگينه

هضمش نمي كنم ... اين غصه سنگينه


برنامه اين نبود ... من شرق و تو جنوب

من غرب و  تو شمال ... من بد بشم تو خوب....



* چن روزه از پخش اين ترانه مي گذره ، با تنظيم و صداي هادي كوليوند ... مي تونين از سايت هاي آهنگ دانلودش كنين

* تو اين شبا دعا يادتون نره ...

* دلم مي خواد بچه هاي كانون ترانه اصفهان يه بار ديگه به جاي بيانيه دادن و پشت سر هم حرف زدن و دوري ، دور هم جمع بشن و مثل قديم ... مثل همون شباي شيريني كه از خانه هنرمندان تا سي و سه پل رو پياده مي رفتيم ، دور هم جمع بشن و واسه پيشرفت ترانه اصفهان دست به دست هم بدن و مثل همون روزا بي ريا همو دوست داشته باشن

آمين

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در 90/05/26 و ساعت
آخرین بار ...

بچه كه بودم هميشه برام سوال بود كه چرا مورچه ها وقتي به هم ميرسند ، سرهاشون رو به هم مي زنن....

الان كه لباس سربازي پوشيدم، وقتي تو خيابون راه ميرم ، ناخودآگاه براي همه سربازا دست بلند ميكنم و  سلام مي دم!!!‌

بيچاره مورچه ها كه تمام عمر سربازن...


 

چهار ماه ناقابل از خدمتم گذشت ... با تموم سختياش، گاهي لذتايي داشت كه كمك مي كرد بقيه ي لحظه ها رو تحمل كنم

 دوستاي خوبي پيدا كردم و ...

بالاخره با انتقالیم به اصفهان موافقت شد!

 


اين مدتي كه نبودم ، آلبوم اول هادي كوليوند " آخرين بار "  منتشر شد

پنج تا ترانه داشتم

 

دوتاش توي پست قبلي و اين پست هم "  آخرين بار " كه اسم آلبوم هم هست

 

تقديم به دوستان خوبم محسن قيصري و فرهاد كاظمي  و هادی مهدی زاده و حسین رستمی و ... كه بهترين دليل بودند تا روزاي سخت شهر مرزی  اروند كنار رو طاقت بيارم  ...


 

آخرین بار

 

اگه این آخرین باره ، بذار امشب رو خوش باشم

نگاهم کن می خوام امشب ، تو چشمات غرق رویا شم

 

برام روشنتر از روزه ، دارم میشم فراموشت

اگه این آخرین باره ، بذار پُر شم از آغوشت

 

منو راهی کن از گریه ، ازاین غربت که دنیامه

نه ،  از فردا نگو ! امشب ، همه دنیا تو دستامه

 

گناه من همین اشکه ، کنارم باشو پاکم کن

اگه راضی به این اشکی ، میون گریه خاکم کن

 

هنوزم با منی اما ، به این احساس شک داری  *  

شاید عادت کنم امشب ، به این لبخند اجباری

 

برام روشنتر از روزه ، دارم میشم فراموشت

اگه این آخرین باره ، بذار گم شم تو آغوشت

 

 * این بیت تو اجرا حذف شد


و  ترانه اي كه تو اجرا دستخوش تغييرات زيادي شد

ولي من هنوز اصلش رو دوست دارم و ميذارمش

 

حالا كه هستي

 

 

دوباره خيره ، دوباره مات َم  ...   چشاتو بستي ،‌پشت پلكاتم

ميگم عاشق شو ، هي ميگي بعدأ  ...  من از عشق تو ،‌ميميرم حتمأ

تو كه مي دوني ، قلبم حساسه  ...  عشق من به تو ، مثه وسواسه

نگا كن دستام ، داره ميلرزه    ...   دورنشو از من ،‌حتي يك لحظه

شب تنهايي ، ‌بي رفيق سخته     ...  حالا تو هستي ، دل چه خوشبخته

حالا كه هستي ، غم فراموشه  ...  همه ي دنيام ، همين آغوشه

با نگاه تو ، همزبون ميشم    ...   با نوازش هات ، مهربون ميشم

تو كه مي دوني ، قلبم حساسه  ... عشق من به تو ، مثه وسواسه

نگا كن دستام ، داره ميلرزه    ...  دورنشو از من ،‌ حتي يك لحظه

شب تنهايي ، ‌بي رفيق سخته     ...  حالا تو هستي ، دل چه خوشبخته

حالا كه هستي ، غم فراموشه  ...  همه ي دنيام ، همين آغوشه...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط اسماعیل پناهی در 90/04/17 و ساعت